ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
263
معجم البلدان ( فارسى )
خالد [ ل ] نام كوچهاى در نيشابور است . بدانجا نسبت دارد : بو الحسن محمد پسر احمد خالدى شاهد « 1 » . او از ابو بكر محمد پسر خزيمه بر شنود و به او اكتفا نكرد و از استادان برادر خود نيز بگرفت . خالص [ ل ] نام حوزهاى گسترده در خاور بغداد تا ديوارهء آن شهر بود . اين نام تازه است و آن را در كتابهاى كهن نيافتهام ، ليكن امروز مشهور است ، شايد پس از اين دليل آن را بيابم . در كتاب « ديره » چنين ديده كه نهر خالص همان نهر مهدى است . « 2 » خالصه [ ل ص ] بو عبيد سكّونى گويد : « بركه خالصه » در ميان اجفر و خزيميه در راه مكه است و در دو ميلى كوفه در سمت أغرّ در يازده ميلى اجفر . من گمان مىكنم [ 391 ] خالصه كه اين بركه بدان نسبت دارد نام كنيزى سياه از آن يكى از خلفا بوده است كه پوشاك زيبا و زيور به دو مىپوشانيد و شاعرى دربارهء او چنين سروده است : لقد صاع شعرى على بابكم * كما ضاع درّ على خالصة « 3 » چون اين شعر به خليفه رسيد شاعر را حاضر كرده به او پرخاش كرد . او گفت اى امير مؤمنان دروغ به گوش شما رسانيدند ، من چنين سروده بودم : لقد ضاء شعرى على بابكم * كما ضاء درّ على خالصه « 4 » پاسخگويى شاعر خليفه را پسند افتاد و پس از آنكه خيال كشتن او را داشت ، جايزهاى به او بخشود . شنيدهام كه در مجلس قاضى بو على عبد الرّحيم نيشابورى اين داستان را به سخنرانى نهادند پس قاضى گفت چشم اين شعر را در آوردند تا بينا شد « 5 » . كه معمائى زيباست . خالصه نيز شهرى در صقليه ( سيسيل ) است كه باروئى از سنگ دارد . فرمانروا و سربازانش در آن مىزيند ، بازار و مهمانخانه ندارد و در دماغه درياست ، چهار دروازه دارد . اين گفتهء ابن حوقل است . بو الحسن على پسر باديس به من گفت اين جايگاه امروز محلهاى در ميان شهر « بلرم » است كه بلرم گرداگرد آن را گرفته است . خال : در لغت معنىهاى بسيار دارد . نام كوهى روبروى « دثينه » از آن بنى سليم است . و گويند در سرزمين غطفان باشد . و اين شعر به گواه آرد : أهاجك بالخال الحمول الدّوافع * فانت لمهواها من الارض نازع ؟ « 6 » خال نيز جايگاهى در شذف يمن « 7 » است . « ذات الخال » نيز جايگاهى ديگر است كه عمر بن معدى كرب چنين مىسرايد : و هم قتلوا بذات الخال قيسا * و أشعث ، سلسلوا فى غير عهد « 8 » در « اخبار ابو طيب » چند جايگاه به نام خال آمده است . خالة [ ل ] مؤنث واژه پيشين است . نام چشمهء آبى از آن كلب پسر وبره در بيابان شام است . نابغه چنين مىسرايد : بخالة او ماء الذّنّابة أوسوى * مظنّة كلب أو مياه المواطر « 9 » و برخى اين واژهها را با حاى بىنقطه آوردهاند ، هر يك از آنها نام جايگاهى است . بو عمر گويد : عدى بن رقاع از بنى بحر زهير پسر جناب كلبى خواست كه از چشمهاى كه در خاله داشتند ايشان را سيراب كنند . و در آنجا [ 392 ] يك جفر ( - گودال ) بود كه آن را « قنينى » مىناميدند ، كه بنى تغلب چارپايان خود را در آنجا مىچرانيدند . پس كاسهء ايشان در آنجا بماند و يابندهاى گفت آن را در خاك يافتهام و براى آن ميان بنى تغلب چنان جنگى رخ داد كه نزديك به نابودى شدند ، سپس بدين شرط آشتى كردند كه آنجا را پر از سنگ كنند و بيرون آن را خندق بكنند و امروزه نيز جايگاه قنينى در « خاله » معروف است و پيرامون آن را قنينيّات خوانند . عدى بن رقاع چنين مىسرايد : غابت سراة بنى بحر ، و لو شهدوا * يوما لاعطيت ما أبغى و أطّلب
--> ( 1 ) . ش . ش : 2356 از انساب 187 ، لباب 1 : 414 . واژهء شاهد دربارهء اين مرد و در هر جا كه معنى ستايش آميز دارد ترجمهء « گوهان » است ، و لقب قشرى از مردم در چهار سدهء آغازين اسلام بود كه به درستكارى و عدالت شهرت داشته و گواهى ايشان در دادگاهها پذيرفته مىشد . اين سنت در همان سدهها از مانويان به مذهب ما شيعيان در آمد و سپس سنّيان نيز از ما واگرفتند . ( 2 ) . ن . ك : ص 67 : 11 - 12 همين مجلّد ، لسترنج ص 65 گويد : خالص و « بين » ، « ويالى » سه شاخهء اصلى نهرواناند . ( 3 ) . شعر من به درگاه شما چنان گم شد كه درّ زيبا بر پوشاك خالصه . ( 4 ) . شعر من به درگاه شما چنان درخشيد كه دّرّ در گردنبند خالصه مىدرخشد . ( 5 ) . مىگويد عين ( چشم ) « ضاع » را در آوردند و « ضاع » گفتند . ضاع به معنى گم شد و ضاء به معنى درخشيد است . ( 6 ) . كجاوهها در « خال » تو را به هيجان آوردند . . . . ( 7 ) . متن عربى : شق اليمن . تصحيح از روى چ ع 3 ص 267 س 2 . ( 8 ) . ايشان قيس را در « خال » كشتند . . . . ( 9 ) . در « خاله » يا « ماء الذّنابة » يا . . . .